زبانحال حضرت زهرا سلاماللهعلیها با بلال
اشک غمت ستارۀ هفت آسمان، بلال! در آسمـان غـربت مـولا بـمـان! بلال! داغ نـماز بر دل محـراب مـانده است انگـار سالهاست نگـفـتی اذان، بلال! بغض سکوت در گـلویم پـنجه میزند جز غم کسی نمانده مرا همزبان، بلال! برخیز و سوگنامۀ این فصلِ درد را با حنجری به وسعت غمها بخوان، بلال! ای زخمِ شانههای نجابت! صبور باش در الـتهـاب کـیـنـۀ نـامـردمـان، بلال! تا سنگ کـیـنه حـرمت آئـیـنه بـشکـند شد دست ظلم و فاجعه همداستان، بلال! زود است مثل مرغ مهاجر شکسته بال یکـباره پر بگیرم از این آشیان، بلال! زود اسـت تـا در آیـنـۀ غـربـت عـلـی جز نقش درد و داغ نبینی عیان، بلال! زود است تا مـدیـنه نـبـیـنـد ز فـاطمه جز یک مزار گـمشدۀ بینشان، بلال! میراث صبر و زخم و شهادت به روزگار مـانـد بـرای آل عـلـی جـاودان، بلال! |